فوتبال حافظهای کوتاه، اما قضاوتی بیرحم دارد. همان فوتبالی که یک روز تو را روی شانههای هواداران میگذارد، ممکن است چند فصل بعد مقابل همان چشمها و همان سکوها، تصویر دیگری از تو بسازد. فرهاد مجیدی حالا دقیقا در چنین نقطهای ایستاده است؛ جایی میان غرور روزهای قهرمانی و واقعیت تلخ سقوط.
مجیدی بدون تردید یکی از مهمترین قهرمانیهای تاریخ استقلال را رقم زد. قهرمانی بدون شکست، دستاورد کوچکی نبود و نام او را وارد بخشی خاص از تاریخ لیگ برتر کرد. اما مشکل از جایی آغاز شد که موفقیت، به جای تبدیل شدن به سکویی برای پختگی، آرامآرام ذهنیت «متفاوت و جدا بافته بودن» را در او تقویت کرد.
جمله معروف «من به اینها نمیبازم» فقط یک کریخوانی فوتبالی نبود؛ نمادی از نوعی نگاه بود که در آن، مجیدی خود را فراتر از فضای نقد و حتی فراتر از چرخه طبیعی شکست در فوتبال میدید. در حالی که فوتبال دقیقا همان جایی است که دیر یا زود همه را وادار به مواجهه با واقعیت میکند.
حالا تصویر امروز او در امارات، تضادی آشکار با آن روزها دارد. سقوط البطائح با ثبت ۱۳ شکست، یادآور این واقعیت است که فاصله میان اعتمادبهنفس و غرور، گاهی بسیار کوتاهتر از چیزی است که یک مربی تصور میکند.
البته سقوط، بخشی طبیعی از فوتبال است و برای بسیاری از مربیان بزرگ دنیا هم رخ داده. مسئله اصلی درباره مجیدی، خود سقوط نیست؛ بلکه نحوه ساختن تصویری شکستناپذیر از خودش بود. وقتی یک مربی مدام تلاش میکند خود را متفاوت، دستنیافتنی و فراتر از دیگران نشان دهد، طبیعی است که شکست با شدت بیشتری به او بازگردد.
ضمن اینکه فوتبال امارات، برخلاف ظاهر آرام و پرهزینهاش، برای مربیان محیطی بیرحم و بیثبات است. عمر نیمکتها در این فوتبال گاهی به چند هفته و چند نتیجه بند است. حالا مجیدی بعد از سقوط، برای پیدا کردن پروژهای جدی در سطح اول امارات مسیر آسانی نخواهد داشت؛ مگر اینکه این دوره را نقطهای برای بازنگری در نگاه حرفهای و شخصیتی خود بداند.
شاید بزرگترین درس فوتبال همین باشد؛ اینکه هیچ مربی، هیچ تیم و هیچ ستارهای آنقدر بزرگ نیست که از شکست مصون بماند.